اسلیمی وار میان برف یا آب؛ شیئی شبیه ققنوس نشسته ست
ژرف در یک ثانیه ی گیج که کالبد من ست
و لابلای زمین ریشه دوانده
و یا که شناور ست!
که بایگانی اش کرده بودم با تَگَرگ در عصری منجمد وُ یخی
محدوده ای بی رنگ بودم در مرکز زمین
گیج وُ تاریک در منشوری که ملتهب ست به نقش ام
از رگ های من فوران کرده بود ؛ مُهر وُ موم
یا به همان گوشه ای که گُم است وَ خاکسترش بیرون زده شبیه زخمی باز.
با همان دستی که آن را کشیدم اسلیمی وار به خواب رفتم
منقوش بر کتیبه ای منتشر بر گِردِ زمین
حروفی که نوشته ام به ناگزیر می گریختند وسطِ ساعت وُ ثانیه ها
به خطی ست که خوانده نمی شود
ممکن نیس این رسم الخط فارسی نیست...
ما را در سایت این رسم الخط فارسی نیست دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 305
تاريخ: يکشنبه
28 شهريور
1395 ساعت: 21:23